سلام. دیروز پریروزدم سحر داشتم سحری کوفت میکردم که زدم کانال یک تلویزیون دولتی ایران که از زماندقیق اذان مطلع بشم.یه آقای ریشوی عینکی با ظاهری کاملا آراسته نشسته بود و داشتیه مشت جملات خیلی جالبی میگفت که زمان برنامه رو تا اذان پر کنه.همینجوری وسط صحبتاشرسید به این جمله که فکر کنم بابت گفتنش پول خوبی دریافت خواهد کرد.
گفت: انبیای الهی بهما یاد دادند که ما مثل گوسفندانی هستیم وآنها و نایبان آنها چوپانهای ما هستند.
یه لحظه دمای بدنم بهشدت رفت بالا و محکم با دوتا دستم زدم تو سرم.میخواستم همون موقع بیام اینجا ایننت رو بنویسم که فیلتر شکنم جواب نداد.ولی الان که دارم فکر میکنم میبینم که راستمیگه.ما هممون مثل گوسفند زندگی کردیم.فقط رفتیم از خونه هامون بیرون چریدیم و بعدبرگشتیم خونه.اگه چیز به درد بخوری داشتیم چوپانهامون ازمون گرفتن و واسه خودشون وخانوادشون استفاده کردن. یه گوسفند هر چی رو که چوپانش بگه بی قید و شرط قبول میکنهو فکر میکنه اون راست میگه.یه گوسفند به هیچ کدوم از حقوقی که داره آگاه نیست واسههمین هر چی رو که چوپانش بگه پیش خودش میگه خب لابد اون بیشتر از من میدونه و اینجمله باعث میشه هیچ وقت دلیل کارایی که میکنه رو نفهمه.یه گوسفند هیچ وقت نمیپرسهکه چرا منو میکشین؟؟چرا من باید غذای شما باشم؟؟چون بهش فهموندن سرنوشت اونو امثالاون همینه!!شاید هم به گوسفند ها هم میگن اگه کشته شین میرین بهشت اونجا علفهایبهشتی میخورین! هه هه
نمیدونم...! کاش توگله ای که داریم میچریم بعضی وقتا فک کنیم که تا کی ما و نسل ما قرار هست سرنوشتثابتی داشته باشیم.بدون آگاهی.بدون آزادی.منتظر گرگهایی باشیم که خیلی شبیهچوپانهای گله ی ما هستن.
برچسب:
نویسنده: تک ساز