باید حتما یه سری برم کتابفروشی یه چند تا کتاب بخرم.همیشه از کتاب فروشی خوشم میومده.بهم احساس آرامش میده.یه کتاب به عنوان هدیه برای یکی از دوستام.یه دوتا کتاب فیزیک و شیمی.یه چندتایی هم جاوا.حسابی باید روی جاوا کار کنم.میخوام توش حرفه ای بشم.الان فقط 40%جاوا را یاد گرفتم.هنوز شی گرایی اش مونده.یعنی قسمت های اصلیش.کتاباش را میخرم اما نمی خونم.کدآکادمی باید تموم بشه.بعد نوبت به مقالات میرسه.آخر سر کتابا!!!برای زبانم هم باید بخرم.امروز که از صبح تا عصر که باید میرفتم کلاس،زیان کار کردم.کم کم موتورم داره روشن میشه.تازه اسپیکینگم داره بر می گرده.حالا کی شروع به پیشرفت می کنم خدا داند.جدا از کلاس زبان،برنامه نویسی آنلاین و کلاس های مدرسم من بیکارم. واقعا دلم میخواست یه کلاس ورزشی هم برم.آدم باید از بدنش مراقبت کنه.همیشه همین طوری سالم نیستم که....باید خودمو مستحکم تر کنم.والا من که از پله های مدرسم هم به زور میرم بالا.وقتی هم که میرسم تا دو دقیقه بعد نفس نفس میزنم.داشتم با خودم فکر میکردم که صبح ها زود تر بلند شم خودم برم یکم بدوم یا دوچرخه سواری کنم ولی نمی دونم چرا مردم اینطورین....یاد نگاهای خیرشون که میفتم بی خیال ورزش کردن میشم.طوری نگات میکنن که انگار داری عجیب ترین کار روی زمین را انجام میدی!!!اون هم با همسایه های فضول ما!!!باشگاه هم که گرونه یا دوره.البته فکر نکنم غیر از باشگاه رفتن چاره ای داشته باشم.ولی فکر کنم اگه برم باشگاه اوایلش خیلی اذیت بشم.من خیلی توی تحرک تنبلم.


برچسب:
نویسنده: تک ساز