امروز داشتم از کلاس زبانم بر می گشتم.با دوستم بودم و داشتیم یکم می گشتیم.من میخواستم برای یکی از دوستام کادو بخرم و مغازه ها را می گشتم.قرار بود بعدش بریم چیزی بخوریم.اما اون گفت دیره و باید بریم.من هم گشنم بود هی اصرار می کردم.بریم یه چیزی بخوریم.همینجور که داشتیم بحث میکردیم ،جلوی همه پرنده ها رومون(در واقع رو من.اون فقط داشت می خندید.) چلغوز انداختن.من که همونجور خشکم زده بود.دوستم هم فقط دلشو گرفته بود و میخندید.بعد که به خودم اومدم تازه فهمیدم چی شده ، زیر لبی بهش چیز می گفتم و صورتمو پاک می کردم.نمی دونم چرا توی موقعیت های حساس دستمال کاغذی ندارم.!!مجبور بودیم کل میدون امامو بگردیم تا یه شیر آب پیدا کنیم.دوستم فقط داشت متلک میپروند که چقدر پرنده ها دوستت دارن یا حالا خبرو پخش می کنم.میرم به این... و اون.... میگم.منم روی حفظ ظاهر اجتماعیم حساس.بهش گفتم به کسی نگه،ابرومو ببره.شاید موضوع مهمی به نظر نرسه ولی در واقع درآخر اینطوری میشد:داشتم با فلانی حرف میزدم که پرنده ها روش چلغوز کردن!! وبرای یه مدتی سوژه خنده می شدم.حالا که بهش فکر می کنم،چندان هم برام مهم نیست.بیشتر برام خاطره شد و سوژه خنده برای خودم.

برچسب:
نویسنده: تک ساز