خرید بک لینک

مگه این مرحوم پیکاسو چی کار کرد که شد پیکاسو! نه٬ اصلن همین داوینچی یا فرشچیان خودمون! مگه چطوری شدن آقای داوینچی و استاد فرشچیان؟ روی کاغذ دو تا خط خطی عجیب غریب کشیدن دادن دست خانم معلم و خانم معلم هم گفت آفرین پسر گلم چه شاهکاری خلق کردی! داوینچی گفت حالا که اینطوریه منم وقتی بزرگ شدم مونالیزا و باکره ی صخره ها رو می کشم! و فرشچیانم گفت منم تابلوی عصر عاشورا رو می کشم!

* * *

زنگ هنر بود٬ خانم معلم گفت "امروز موضوع آزاده٬ هر کی هر چی دلش می خواد بکشه بیاره تا من نمره بدم!" فرقی هم نمی کرد٬ اگر موضوع آزاد هم نبود همه یک خانه ی شیروانی دار با دودکشی روی سقف و دو پنجره ی در راست و چپش و یک درب در مرکز خانه با درختی در کنارش می کشیدند و طلب نمره می کردند! اما من می خواستم داوینچی بشوم٬ می خواستم از زیر یوق سنت کشیدن خانه ی شیروانی دار و درخت در بیایم و شاهکاری هنری بسازم٬ به همین خاطر با الهام از ماهی سیاه کوچولوی صمد بهرنگی ـ که مادرم تمام داستانهایش را برایم خوانده بود ـ با هر جان کندی که بود یک ماهی کوچولو کشیدم و با لبی خندان رفتم کنار میز خانم معلم٬ فکر می کردم خانم معلم بعد از دیدن آن همه خانه ی یک شکل و کسل کننده با دیدن شاهکار هنری من از رخوت در خواهد آمد و مثل نقاشیهای "پیمان" نقاشی من هم را به بچه ها نشان می دهد و می خواهد که تشویقم بکنند! اما در کمال ناباوری خانم معلم با نگاهی عاقل اندر سفیه و آمیخته با تمسخر گفت: « این چیه؟» گفتم: «ماهی!»٬ « آخه کجای دنیا به این کج و کوله می گن ماهی؟ این ماهیه؟ ماهی اینجوری حباب از دهنش در میاد؟ این چه جور حبابیه؟». . . من كه ذوق و شوق و لبخند روی لبهایم ماسیده بود٬ بدون کلامی حرف زدن نقاشیم را پس گرفتم و رفتم سر جايم نشستم! زیر نقاشی من نمره ای نقش بسته بود که نه برادر " بیست " بود و نه پسر عمویش٬ خانم معلم زیر نقاشیم یک " چهارده تمام " نوشته بود که تا من باشم دیگر هوس نوگرایی و خلاقیت به سرم نزند و زیر یوق سنت " حسنه ی " کشیدن خانه های کج و کوله ی شیروانی دار با دودکشی بالایش و درختی در کنارش همان نمره ی بخور و نمیر ۱۷ ـ ۱۸ خودم را بگیرم و به فکر داوینچی شدن و متحول کردن دنیای هنر و ایجاد سبکی نباشم!



پیشنهاد نوشت: «ابی نقاش» را بخوانید.


دروغ چرا همیشه نقاشی هام خوب بود. و نمره ی هنرم بیست بود. اصل مطلب چیز دیگری است که فکر کنم با همان چند خط اول همه فهمیده باشید.

کمک!!! پیوندهای وبلاگم بهم ریخته. صفحه ی مربوطه هم باز نمیشود که درستش کنم. شما هم این مشکل رو دارین آیا؟!

ممنون از علیرضا شیرازی بخاطر نجات دادن پیوندهای وبلاگم.

برچسب: نویسنده: تک ساز تاريخ: چهارشنبه 26 تير 1392 ساعت: 23:49

صفحه بندی