«هوسیاست در سر من که سر بشر ندارد
مناز این هوس چنانم که ز خود خبر ندارم
دوهزار ملک بخشد شه عشق هر زمانی
مناز او به جز جمالش طلبی دگر ندارم»
"حضرتشمس تبریزی – جناب مولانا"
آقایفیلتر سلام.
با اینکهمیدانم وقت شما خیلی برایتان با ارزش است و حتی لحظهای هم دست از کار کردنتاننمیکشید و نمیدانم شاید در صدم ثانیه چندین و چند وبلاگ را با حضورتان مزین میکنید،خواستم دست به قلم بشوم و نامهای برایتان بنویسیم به این امید که شما بین آن همهکاری که روی سرتان ریخته وقت کنید و بخوانیدش. دیدم اگر بخواهم فقط حرفهای خودمرا بنویسم ممکن است حوصلهتان را سر ببرد. به همین خاطر «رکاب شمس تبریزی گرفتم»که هم نامهام را قشنگتر کند و هم برای شما تجدید خاطره باشد از لحظاتی که دروبلاگها حضور داشتید.
میدانیدآقای فیلتر، با همهی حرفهای بدی که در موردتان میزنند و مثلا میگویند «تو آنماری که سنگ از تو دریغ است» من خیلی دوست دارم که شما را ببینم. من میدانم کهشما زن و بچه دارید و بخاطر نداری و فقرتان شما را مجبور کردند که در دکان ما وامثال ما را گل بگیرید و خفهمان کنید که حرف را توی دهانمان نگه داریم. که بعدشبه بهانهی نگه داشتن حرفهامان توی دهانمان سرمان را گوش تا گوش ببرید و مادهانمان از حرفها پر باشد و نتوانیم دم بزنیم. شاید با خودتان فکر کنید کهوبلاگنویسی که کار نیست و من باید برم نان دربیاورم ولی «ز کار و کسب ماندم؟کسبم این است.» وبلاگ نویسی اگر برای من نان ندارد برای شما که دارد. شاید باخودتان بگویید چه بچهی حاضر جوابی ولی میدانید «خرد عاجز شد اندر فکر عاجز ، کهسرکش کیست سرگردان کدامست؟» من نمیدانم شما دارید ما را اذیت میکنید و یا ماشما را؟ ما که جز حرف راست چیزی نمینویسیم. مثلا وقتی آمدیم نوشتیم تاید و شوماگران شده شما با مشت زدید توی دهانمان که خفه! این حرفها مال دهان تو نیست.یادتان هست وبلاگ: "مواد شورندهی" بنده را که یه لحظه به من سر زدید وبعدش کنگر خوردید و لنگر انداختید؟ من هنوز از حضور شما توی خانهام و تصاحبش توسطشما ناراحتم. من از شما یک خواهشی دارم که «برون رو هی که خانه خانهی ماست»لطفا! شما ما را متهم کردید که خیلی مسائل را گندهتر از چیزی که هست نشان میدهیم.به ما گفتید ذرهبین. درست گفتید چون من با همان اسم مینوشتم ولی «تو میرابی کهبر جو حکم داری؟» من دوست دارم وارد جریان سیاسی بشوم. وارد جریان مذهبی بشوم.وارد هر جریانی بشوم. حتی جریان زندگی خصوصی آقا و خانوم میم. اینها که جرم نیست مخصوصا آخری فیلمش را هم ساختند تمام شد رفت. میدانید حالا که اینطور است «نجس در جویما آب زلال است ؛ مگس در دوغ ما باز ست و عنقاست» حالا شما هی ساز خودت رابزن. من هم ساز خودم را میزنم. اصلا من دلم میخواهد هی بنویسم بهبه اقای رئیسجمهور چه کاپشن قشنگی! به من چه ربطی دارد که توی سیستم شما نوشتن رئیس جمهور قدغناست.
بااینکه شما هی خواستید وقتی «خبر آمد که یوسف شد به بازار» ما چیزی نگوییم. ولییک ندایی از درونمان میگفت «دهل برگیر و در بازار میرو ، ندا میکن که یوسف خوبسیماست» ما هم به صدای ندای درونمان لبیک میگفتیم و اینجا واقعیت را مینوشتیمولی شما خیلی زود ما را خفه میکردید. شما شده یک بار. بله فقط یک بار تویدهان همان کسی بزنید که به شما دستور میدهد تا در دکان ما را تخته کنید؟ من کهفکر میکنم سن و سالتان زیاد باشد و پیر وبلاگنویسی باشید پس چرا اجازه میدهیددیگری و دیگران برای شما باید نباید و بکن و نکن تعیین کنند. حیف از شما نیست کهوقتی به عشق سیر کردن شکم زن و بچهات کار میکنی شما را یک دیو سیرت جلوه بدهند.در حالیکه من میدانم شما قلب کوچک و مهربانی دارید! من یک سوال دارم «هر انکس کوهنر را ترک گوید ، ز بهر تو هنرمند عظیمی است؟» من که میدانم شما خودت هم هنرمندیکه میتوانی در عرض صدم ثانیه چندین خانه را خراب کنی پس اگر مردی برو در دهانمسئولین را گل بگیر که دم به دقیقه دروغ نبندند به ناف مردم. بعد هم بنشینند و بهریش داشته و نداشته ی مردم بخندند. هی اقای فیلتر شما که یادت نرفته خودت هم جزوهمان مردی. میدانی حضرات برایشان مهم نیست چه کسی برایشان کار میکند و چه کسی کار نمیکندوقتش که برسد خشک و تر را با هم میسوزانند. یک ندایی از درونمان میگوید«خمش کن گر چه شرحش بیشمار است» و باید مثل اکثر مواقع به ندایش لبیک بگویم.
«نهایتنیست گفتم را ولیکن ...» باید به فکر وقت شما هم باشم. اما « بگو ای یار همراز اینچه شیوه است؟» اقای فیلتر بگو و خجالت نکش «شکسته باش و خاکی باش اینجا» وفکر هیچ چیز را نکن «همه مستاند اینجا محرمانند ، میندیش از کسی غماز خفته است»اقای فیلتر ما دیگر جریانهای کوچک نیستم. با کارهایی که شما کردید تبدیل شدیم بهدریا آن هم چه دریایی دریای کرم. بس که هی وبلاگ ساختیم و شما به زور ادعایمالکیتتان را بر سرمان کوبیدید و ما در اذهان عموم ادم بد و دروغگو و خائن به میهنو حتی دزد جلوه دادید که دست درازی به مال غیر داشته ولی شما «مشو نومید از ظلمیکه کردی ، که دریای کرم توبه پذیر است» ما یاد گرفتیم ببخشیم.
با آرزوی دیدار روی شما- زهرا
جرقه این نامه نوشتن را پست چند روز پیش عطیه درذهنم زد. شما هم اگر دوست دارید میتونید به آقای خرتر (همانفیلتر- حیوان حیوان است دیگر چه فرقی میکند) نامه بنویسید. و با "آقایفیلتر سلام" شروع کنید.
پست مرتبط:
نامهای به آقای فیلتر
برچسب:
نویسنده: تک ساز