اسمش را چه می گذارید نمی دانم؟ دروغگو یا خالی بند٬ یا هر چیز دیگری! توفیر چندانی هم نمی کند٬فرق میان دروغگویی و خالی بندی مثل فرق میان بنشین و بتمرگ است. . .
* * *
" حاج اکرم" صدایش می کردیم! یک بار وقتی معلم دین و زندگی پرسیده بود چه کسی از میان بچه ها به حج رفته٬ او دستش را بلند کرده بود و بچه ها را با خاطراتی از سفر روحانیش میهمان کرده بود. اما بعدتر گندش درآمد و به طنز٬ نام حاج اکرم جاودانه شد. در همان دورانی که با او همکلاس بودم٬ شش بار مادر بزرگها و پدر بزرگهایش به تصادف و سرطان و سیل و حمله ی گرگ مردند و مدتی را سیاه پوشید و البته باز هم کاشف به عمل آمد که هر چهارتایشان زنده و سرحالند! در دوره ی پیش دانشگاهی٬ با منحل شدن رشته ی تجربی در دبیرستانمان هر کدام از بچه ها به مدرسه ی دیگری رفتند و این شد که دیگر خبری از حاج اکرم نداشتم تا اینکه روزی با دوستانم مشغول صحبت بودم و در این بین یک نفر حرفی از حاج اکرم به میان آورد... با تعجب پرسیدم مگر حاج اکرم را می شناسید؟ گفتند مگر تو هم می شناسی؟ کجا با او آشنا شدی؟ گفتم دبیرستان همکلاس بودیم! گفتند نه! پس این اکرمی که تو می گویی٬ اکرم ما نیست... اکرم ما بچه ی تهران است و پدرش کارخانه اش را به اینجا منتقل کرده و تا به حال اینجا هم نبوده! تازه همیشه هم یک نقشه همراهش دارد و از ما آدرسهای مختلف را از روی نقشه می پرسد و حتا یکبار هم برای اینکه گم نشود با او تا مقصدش رفته ایم!
آنقدر ماهرانه سر آنها را کلاه گذاشته بود که باز هم شک داشتند این اکرم خانوم همان حاج اکرم ما باشد. کارد می زدی خونشان در نمی آمد. برایشان خیلی افت داشت که به قول خودشان یک بچه سوسول بیاید و سرکارشان بگذارد و منترشان کند. دیگر نفهمیدم با آن خشم و غضب چه بلایی سر اکرم در آوردند٬ راستش مدتهاست که دیگر خبری از او ندارم. فقط از یک گروهِ دوستان قدیمی شنیده بودم که حقوق دانشگاه شهید بهشتی می خواند و گروهی دیگر گفته بودند حقوق دانشگاه آزاد ِ زنجان! و یک عده ی دیگر گفتند دندانپزشکی میخواند آن هم دانشگاه تهران! که البته در صحت هر کدام از اینها هم شک و شبهه فراوان است...
این همه صغری و کبری چیدم که بگویم دروغگویی یا حالا٬ خالی بندی مقوله ی خیلی بدی است (می دانم که نمی دانستید )درست است که خود من هیچوقت خالی بندی کسی را به رویش نمی آورم و می گذارم من را هالو فرض کند و هر چه می خواهد بگوید. اما گاهی به روی طرف زدن و حالی کردن کار زشتش به نفع خودِ طرف تمام می شود... چند سال پیش برای یک نفر خالی ای بستم که البته نه سودی به من می رساند و نه ضرری به دیگری٬ اما به هر حال طرف مقابل ـ که دستش درد نکند ـ دروغم را چنان برداشت و کوبید به صورتم و شرمنده ام کرد که باعث شد با خودم عهد ببندم تا دیگر هیچوقت دروغهای علمی تخیلی و چرت و پرت در نیاورم و تحویل کسی ندهم! هر چند که هنوز هم قابلیت این را دارم که با دروغهای خفیف و زیر پوستی و صد البته ماهرانه - و حتی دروغ های خیلی بزرگ- از زیر بار خیلی کارها و مسئولیتها فرار کنم. اینها را گفتم و تبصره اش را نگفتم. به رو زدن و دروغ کسی را رو کردن همیشه هم کار ساز نیست. . . اگر اینطور بود حاج اکرم ما تا الان لقمان حکیم بود...
امام سجاد
(علیه السّلام) می فرمایند: از دروغ کوچک و بزرگش، جدی و شوخیش بپرهیزید، زیرا انسان هرگاه در چیز کوچک دروغ بگوید، به گفتن دروغ بزرگ نیز جرأت پیدا میکند.
رسول اکرم
(صلی الله علیه و اله و سلم) می فرمایند: هیچ دعایی زودتر از دعایی که انسان در غیاب کسی میکند، مستجاب نمیشود.
+ ماه رمضونتون مبارک. التماس دعا.
کسی از من توقع پست نوشتن در رابطه با ماه رمضون رو نداشته باشه لطفا. چون جوری واسش ذکر مصبیت میخونم که از گفته اش پشیمون بشه.
برچسب:
نویسنده: تک ساز
تاريخ: چهارشنبه
26 تير
1392 ساعت: 23:49