خرید بک لینک
حضرت امام صادق(ع) فرمودهاند:
زین اللباس للمؤمن التقوی و انعمه الایمان و قال اللّه تعالی و لباس التقوی لک خیر
زیباترین لباس برای مؤمن لباس تقوی و لطیف ترینشان لباس ایمان است.



مادیان عرب نباش!

وقتی "جغد هـار " گازت گرفتهباشد٬ همین میشود که مثل خودش تا صبح بیدار بمانی و آنوقت صبح را یاخمیازه بکشی و یا چرت بزنی.

هنوز چشمانم گرم نشده بود که صدای بستهشدن در ماشین و زمزمههای سه جوان٬ چرتم را پاره کرد و اوقاتم را تلخ!برای خودشان "مداحی" میکردند و آرام سینه میزدند و یا از خاطرههای شبقدر و فلان شهادت و بهمان تولد میگفتند. یکیشان از شب قدر دانشگاه امامصادق میگفت که با فلان حاجی به آنجا رفته و یکدفعه میان خاطره گفتن نقبیبه کربلا میزد و دوباره صدای آرام طبل مانندی که از برخورد دستشان بهسینهشان حاصل میشد به گوش میرسید و دوباره حرفهای عادی میزد و جالباینجا بود که برای شاهد حرفهایش از امام صادق حدیث میآورد!

تامقصدم همین برنامهی پر فیض دعا خوانی و مداحی ادامه داشت و خواب از سر منربوده بود و باید تحمل میکردم چون هر چهارتایمان هم مسیر بودیم. درست مثلگاهی وقتها که کنجکاو میشوم چهرهی دوستان ندیدهام را ببینم٬ کنجکاو شدهبودم تا این سه جوان٬ مخصوصن حاجیشان ـ نامی که دوستانش صدا میزدند ـ راببینم که چه شکل وشمایلی دارد و با خودم میگفتم آیا میشناسمشان؟ تابحالدیدمشان؟ خواستم برگردم پشت سرم را نگاه کنم با خودم گفتم خیلی زشت است.خواستم از توی آیینه بغل ماشین نگاه کنم دیدم آیینه بغل ماشین سمت شاگردشکسته!!!
وقتی ماشین به آخر خط رسید و پیاده شدیم مانده بودم "دمخروس" را باور بکنم یا "قسم حضرت عباس" را؟! آن حسین حسین گفتن و قال امامصادق را باور بکنم یا آن تیپ مـَکـُش مرگ ِ مـای ِ حضرات مداح را؟! چیزیکه میدیدم فراتر از تناقضات روزمرهی جامعهی ما بود٬ حاجی (پسری 21 - 22ساله) دماغش را مدل "مایکل جکسونی" عمل کرده بود و مدل مو و ریشهایش راکه نگو٬ چیزی بود در مشخصات... بی خیال! اگر از لباس و شلوارش که مارکلباس زیرش هم از کمرش پیدا بود را که بخواهم بگویم اینجا از این وضعیت بد،چند نفر شهید و مفقود الاثر خواهیم داشت!
وقتی این قضیه را برای یکیاز دوستانم تعریف میکردم میگفت نباید با این مسائل کار داشته باشیم٬میگفت نفس عمل مهم است! چیزی که من مخالفش بودم و معنیاش را قبولنداشتم، آیا میشود هم خدا را خواست و هم خرما را؟ آیا میشود هم مادیانعرب بود و هم جفتک انداخت؟ چطور ممکن است کسی که در روزهای جشن ذکر مصیبتمیخواند و به همه چیز حتی حرفهای روزمره و عادیاش رنگ دین میزند بیایدلباسی را بپوشد که مصداق بارز بیدینی است! مگر نمیگویند «رنگو رخساره خبر میدهد از سر درون»؟ پس چطور یک فرد٬ با اندیشه و باورهایدینی متشرع تیپی را میزند که در حالت عادی کسی که مذهبی هم نیست٬ از آنگریزان است و آن طور لباس پوشیدن را در شأن و شخصیت خود نمیبیند!فکرمیکنم بهتر است دل و دین یکی باشد تا بگوییم به ظاهرش توجه نکن باطنشرا ببین! اگر مادیان عرب٬ خواسته اش با رفتارش فرق نمیکرد٬ برایش ضربالمثل نمیتراشیدند!
قبول ندارید؟!
«فرض بفرمایید من یقهام راتا سیبک گلویم ببندم٬ محاسنم را آنکارد کنم و موهای سرم را از چپ به راستشانه بکنم و بعد بروم روی استیج و حرکات موزون در بیاورم و رپ بخوانم!!این که مهم نیست! اصل دلم است! نه؟!


پیشنهاد نوشت: زمان ما که از این چیزها نبود..


برچسب: نویسنده: تک ساز تاريخ: چهارشنبه 26 تير 1392 ساعت: 23:49

صفحه بندی