خرید بک لینک

سلام بکز محترم من برگشتم چه زود گذشت نه؟

تو این شش روز من جایی جز حرم وبازار ندیدم خدا شاهده:|

پس لطفا سوال نکنین کجاهارفتیو چیکار کردی که ح ــالم به هم میخوره:|

کارم از صب تاشب شده بود بادختر عموم بالا پایین کردن تو اسانسورا

یامسخره کردن پسرا تو کوچه خیابون به خدا همش زیر سر دختر عموی

هفت سالمه من فقط نقش خنثی بودنو بازی میکردم

داشتیم تو بازار بادختر عموم میرفتیم یهو یه پسره (تقریبا۱۷ساله)

دم در عکاسی نشسته بود دخترعموم :بامن دوس میشی؟

پسره:باخواهرت دوس میشم

در کل خوب بود ولی بهتر از اینم میتونست باشه من شکایتی ندارم:|

قربون این ضامن آهو بشم که اینقد مهربونه دلــم برات تنگ

شده بود (امــــام رضــــا)

برچسب: نویسنده: تک ساز تاريخ: پنجشنبه 27 تير 1392 ساعت: 0:04

صفحه بندی