خرید بک لینک

یک روز می بینم تخم مرغ ها در هوا معلقند و از هم سبقت می گیرند تا زودتر

به دیوار بچسپند روز دیگر گونی برنج با گل های قالی همبستر می شوند

امان از این آشوب شیشه و سنگ که از آشپزخانه به پذیرایی می آیند برای

خود بر روی مبلها جایی باز می کنند و مدتها از خود پذیرایی می کنند .

گلدان های بی عافیت هم از این محبت بی بهره نیستند . آنها هم طعم شکستن

را می چشند البته به تناوب . و امروز که خسته و دلتنگ به اتاق پای می گذارم

عینک آفتابی عزا دارم را می نگرم که درد لهیدگی را بر گرده ی فرمش احساس

می کند .با اینکه از جنس پلیس بود خود امنیتی نداشت

و اکنون مانده ام چه تصمیمی بگیرم . باز سکوت کنم یا کوچ

برچسب: نویسنده: تک ساز تاريخ: پنجشنبه 27 تير 1392 ساعت: 0:04

صفحه بندی