خرید بک لینک

غریب به شصت و پنج روز از مرگ پدر گذشت با اینکه انسان واقع بینی هستم اما

به طرز عجیبی مرگ پدر غمگینم می کند . به گونه ای که لگام زندگی از دستم رها

شده است و هیچ چیز آرامم نمی کند بر این امر آگاهم که باید فضا را بر هم زنم

اما چه کنم که دلتنگی رهایم نمی کند. یاد ناتوانی های لحظات آخر , آن ضعف بشر

می افتم . در ذهن من حکمت و قسمت منبر نشین جایی ندارد . حکایت من حکایت احساس است

حکایت عادت و دلبستگی , که هرگز تصور آن نمی رفت . زندگی به طرز عجیبی بی خود

است به قول پدر آقای روحانی : تا می آیی بچینی باید ور چینی. می شود از زندگی لذت برد

خیلی چیزها را ندید و شاد زیست .اما یعنی زندگی همین است . وخوشبختی در لحظات

کوتاه است . ( زندگی تو این دنیا وحشتناکه و وحشتناک تر از اون اینه که کسی رو به وجود

بیاریم و فکر کنیم که اون خوشبخت تر از ما میشه . فیلم توت فرنگی وحشی )

احتمال زیاد مطلب محتوای افسردگی دارد چه کنم که توان من در همین حدود است .

برچسب: نویسنده: تک ساز تاريخ: پنجشنبه 27 تير 1392 ساعت: 0:04

صفحه بندی